پيچها از پي هم ميآيند و ميروند. سر هر پيچ جاده پايت روي پدال گاز شل ميشود، نه از براي احتياط در رانندگي چراكه ديگر هوش و هواسي براي رانندگي نمانده است. پايت روي پدال ترمز ميلغزد كه بايستي و منظرهاي بديع را كه در طول عمرت نديدهاي، ببيني.
گروه ایرانشهر- پيچها از پي هم ميآيند و ميروند. سر هر پيچ جاده پايت روي پدال گاز شل ميشود، نه از براي احتياط در رانندگي چراكه ديگر هوش و هواسي براي رانندگي نمانده است. پايت روي پدال ترمز ميلغزد كه بايستي و منظرهاي بديع را كه در طول عمرت نديدهاي، ببيني. اما به ناگاه منظره ديگري در پي پيچ ديگري پديدار ميشود كه قبلي را تبديل به خاطره ميكند. پيچها در اين جاده رويايي به مانند آپاراتچي سينما عمل ميكنند. فريمها را يكي پس از ديگري از پيش روي ديدهها عبور ميدهند و فيلم سفر را ميسازند. به دنبال گمشدهاي ميگرديم. به دنبال همان گمشدهاي ميگرديم كه بهخاطر نام زيبايش پيچهاي اين جاده نديده را براي رسيدن به آن ناديده ميگيريم. گمشدهمان درون جنگلهاي بههمتنيده البرز و در عمق يكي از عميقترين و قديميترين جنگلهاي دنيا قرار دارد. گمشده مان در انتهاي راه پر پيچ و خمي قرار دارد كه آدمي را از كنارههاي جنوبي درياي خزر به ارتفاعات مازندران ميكشاند.درختان سر به فلك كشيده توسكا، مازو و ملچ كه پيكر سبزشان را گاه از ميانه مه هويدا ميكنند به همراه موسيقي موزون طبيعت، همهمه نسيم در ميان درختان، صداي زيباي پرندگان، ريزش آبشار از ميان صخرهها و سكوت عميق اعماق درهها، بازي عجيبي با ذهن ميكند. پيشتر كه ميرويم ابرها، كمكم و نمنم كنار ميروند و راه را بر تلألو خورشيدي كه در پس قلهها و فراتر از تمامي بلنديها به انتظار نشسته است، ميگشايند. به سرزمين جديدي وارد ميشويم كه آسمانش تا چشم كار ميكند، آبي نيلگون است و زمينش ابر و جاده همچنان پر پيچ و خم ما را به سوي گمشدهمان راهنمايي ميكند. با پيمودن اين مسير يك ساعته جواهرده رخ مينمايد. جواهرده روستايي ييلاقي است در 25 كيلومتري شهر رامسر و از آنجا كه از سه جهت در محاصره كوه است، چشماندازهاي منحصر به فرد و متفاوت دارد. جواهرده جزو نادرترين مناطق كوهستاني ايران است كه با وجود فاصله بسيار كم با دريا، بيش از دو هزار متر از سطح دريا ارتفاع دارد. اين منطقه در حدود شش ماه از سال پوشيده از برف است و در تابستان هم اكثرا هوايي مه آلود دارد. جواهرده جمع تضادهاست. در اين روستا همنشيني خانههاي اصيل شمالي با سقفهاي شيرواني گلاندود شده و ديوارهاي كاهگلي در كنار ويلاهاي لوكس تهرانينشين خودنمايي ميكند. ساكنان متفاوت اين خانهها نيز همسايگي همديگر را پذيرفتهاند.كوچه پسكوچههاي جواهرده محل تردد اسب و استر و بنز و بي.ام.و است كه به خوبي در كنار هم رانده و به قوانين راهنمايي و رانندگي احترام ميگذارند. تنها در اندك مواقعي چهارچرخسواران پا روي قوانين گذاشته و سبقت غيرمجاز ميگيرند.جواهرده با وجود دهبودنش سالهاست كه حال و هواي شهري پيدا كرده اما هنوز هم تا حدودي به زيبايي سالهاي دور است. با ديدن اين تضادها تازه افسوس بيشتر نديدن جاده يكدست و بدون تضاد جواهرده را ميخوريم. جادهاي كه به عنوان نزديكترين راه دستيابي به اين روستا، از انتهاي غربي رامسر، مسافران را تا اين روستا راهنمايي ميكند. جادهاي كه حدودا در سالهاي 50 تا 54 با قطع هزاران اصله درخت، رامسر را به جواهرده متصل كرد.جادهاي كه به واسطهاش كمكم اين بهشت آسماني كشف شد و حالا تبديل به ييلاق بسياري از رامسريها و تهرانيهايي شده كه تابستانها را در ويلاهاي شخصي خود در اين منطقه ميگذرانند و زمستان به شهر خود باز ميگردند.اما اگر روند تخريب زيباييهاي جواهرده ادامه يابد ديري نميپايد كه اين منطقه ييلاقي به خاطرهها بپيوندد.عامل اصلي اين امر گردشگراني هستند كه بدون توجه به ابتداييترين اصول تفريح در طبيعت، در اين جاده رفت آمد و يا در جواهرده اقامت ميكنند.پراكندگي بسيار زبالههايي كه از سربيتوجهي و سرخوشيهاي لحظهاي ناشي از حضور در طبيعت در جاده و رودخانه و لابهلاي درختان جنگل و در ورودي شهر پراكنده ميشود، از يك طرف و رشد قارچگونه ويلاها و هجوم ويلانشينهايي كه جنگل را پيوسته تخريب ميكنند از طرف ديگر سبب شده است كه در آيندهاي نزديك اگر اين سير متوقف نشود ديگر جواهري براي جواهرده نماند.متاسفانه فرهنگ نادرست برخورد با طبيعت فقط به مسافران و گردشگران محدود نميشود. ساكنان اين ده نيز خواسته و ناخواسته به تخريب طبيعت تن داده و اين جواهر كوهستاني را در آستانه نابودي قرار دادهاند.جواهرده به هر طريقي كه اداره ميشود نيازمند ساختاري محكم براي حفاظت است و نخستين قدم كنترل زبالههاست چراكه پراكندن زباله هميشه و همهجاي ايران در پديدهاي به نام سفر ديده ميشود. در حالي كه بخشي از مراقبت ما از طبيعت به وجدان شخصي، بخشي به تعلق خاطر و وابستگي به آن محيط باز ميگردد، مابقي مرتبط با فرهنگ است. البته به غناي فرهنگ ايرانيان ايرادي وارد نيست، اشكال از عدم شناخت ما از اين فرهنگ غني است.با توجه به اينكه شناخت هم تعهد ميآورد و هم تعلق، تعلق امروزي ما تعلقي كاذب است، از تعهد هم خبري نيست. البته اين شامل همه مردم نميشود اما از شواهد تخريب طبيعت چنين بر ميآيد كه شايد جمعيت كثيري با آن دست به گريبانند.با اين حال طبيعت جواهرده نه متعلق به ويلانشينان تهرانياش است و نه ملك مطلق ساكنان رامسري است بلكه خانه مشترك تمام طبيعتدوستان ايراني است. از آنجا كه هر خانهاي براي خودش قانون دارد بايد در استفاده از طبيعت نيز قانونمند بود. اگر دير بجنبيم، اگر نگرش خود را به سفر و تفريح اصلاح نكنيم شايد در سفرهاي ديگر به جواهرده، چهرهاي ديگر را ببينيم. چهرهاي كه آن را دوست نخواهيم داشت. چهرهاي كه خاطرات گذشته ما را مخدوش ميكند. وقت تنگ است. بايد از طبيعت لذت برد اما درست... بگذريم! با وجود اينكه كمتر از 40 سال از ساخت جاده دسترسي به جواهرده ميگذرد، اما قدمت سكونت و زندگي در آن به بيش از هزار سال ميرسد. روشنترين گواه بر اين مدعا مسجد آدينه در شل محله جواهرده است. اين مسجد كه بيش از هشتصد سال از بناي آن ميگذرد، يك بار در دوره صفوي با سقوط بهمن تخريب شد و به دست شيخالاسلام منطقه ملا شل شريف سرابي جد خاندان شل محلهايهاي رامسر و تنكابن بازسازي شد.در سالهاي اخير نيز چند بار طعمه حريق شد تا اينكه در اوايل دهه هفتاد يعني بر اثر صاعقهاي كه به درخت چنار كنارش برخورد کرد به كلي سوخت. هم اكنون در محل سوخته مسجدي جديد با مصالح و طراحي نوين برخلاف سبك معماري كهن منطقه بنياد نهاده شده است و اثري جز چندين عكس از مسجد كهن باقي نمانده است.اگر برنامه سفر خود به جواهرده را در روزهاي پاياني هفته تنظيم كنيد، ميتوانيد از بازار محلي جواهرده نيز ديدن كنيد. بازاري كه بدون شك رونق گذشتههايش را ندارد و بيشتر اجناسش اقلام مصرفي موردنياز مسافران است، اما با اين وجود از جاذبههاي كمتر آسيبديده جواهرده است.
منبع : http://tehranemrooz.ir/V2/Default_view.asp?NewsId=62104
شل محله جواهرده با تاريخي هزار ساله
ضرب المثل های رامسری
فرهنگ زبانزد هاي رامسر ( سخت سر ) به كوشش حسن رحيميان توسط انتشارات معين به چاپ رسيده و حاوي 4140 زبانزد است به روش علمي با ارايه آوانويسي و كاربردهاي آن در 786 صفحه فراهم شده است. اين مؤ لف به روش ميداني و ( با يك لشكر همكار! ) زبانزدهاي شهرستان رامسر را طي سه سال كار پر دامنه جمعآوري كرده است. اين فرهنگ گذشته از مقدمه ارزشمند آقاي دكتر منوچهر ستوده مؤلف كتاب « از آستارا تا استارباد» حاوي نكات فراوان و ارزشمند زباني و اجتماعي است.
اين فرهنگ – همچون ساير مقولههاي فرهنك مردم- گنجينهاي ارزشمند را به تارخچة زبان شناسي ايران هديه نموده است. در مقالة حاضر با نگرشي اجمالي از دو وجه محتوايي و ويژگيهاي زباني زبنزدهاي مجموعه مذكور مورد بررسي قرار گرفته است. مهمترين كليدهاي واژگاني اين مقاله عبا رتند از : زبان – زبانزد –ارتباط – گوينده – مخاطب- گو يش – نماد – رمز ( نماد )- زبانشناس.
زبانوجود آدمي بستگي كاملي به بان دارد. در واقع يكي از مهمنرين وجوه مميزع انسان نسبت به ساير حيوانات ناطق بودن اوست. « انسان حيواني ناطق است ». نطق براي او جهان را عينيت ميبخشد . حتي فراتر از آن به جايگاهي برتر سوق ميدهد. گاهي ما آرزوها، افكار و خواستهايي داريم كه جهان دقيقاً نميتواند بازتاب آن باشد، بواسطة زبان انسان جهان پيراموني خود را در مينوردد و به فراتر از آن گام مينهد. اما اين زبان كه ما از آن سخن ميگوئيم. هماني نيست كهدر محارات خود از آن سود ميجوئيم، بلكه « علم، عقل ، اخلاق، فرهنگ ، هنر، جامعه همه زادة زبانند و زبان اسن كه نه تنها آنچه را حسن ظاهر پديدار شدني نيست، آنچه را از آن عالم عقل نظرييا حس باطني يا شهودي بي واسطه است را نيز پديدار ميكند.» در واقع زبان همة هستها را نيست و نيستها را هست مينمايد. اما به راستي ساز و كار زبان يا منطق زبان را چگونه ميتوان از غير ان مشخص كرد. براي رسيدن به اين پرسش دقيق ما ناگزيريم كه در دنياي خود زبان را به دو نوع تمايز از هم تقسيم كنيم:
1-زبان عادي كه زباني خبري، ارجاعي ، اشاره اي و روزمره است.2-زبان ادبي كه زبان عاطفي، انشايي، دروني و شاعرانه است.ما در اين مقاله قصد پرداخت به همه وجوه اشتراك و افتراق اين دو نوع زبان را نداريم. توجه ما در اين دو نوع زبان به جنبه ماهيت و ماند گاري آنهاست.در زبان ح بري ما با مجموعه جملاتي سر و كار داريم كه در « زمان خطي » و تقويمي جريان دارد و نقش عاطفي در آن نمو ندارد. براي مثال به اين سه قطعه ايرج ميرزا توجه كنيد:
فرمانرواي شرق – ك عمرش دراز باد-ميخواست زحمت من درويش كم كند
از پيري و پيادگي و راهاي دورفرسوده ديد، خواست كه آسودهام كنداسبي كرم نمود كه چون گردمش سوارصد رم به جاي يك رم در هر قدم كندگوئيكه جن نموده در اندام او حلولبيچاره از قيافه خود نيز رم كنددر روي زين به رقص در آرد سوار رازان سرفههاي سخت كه با زير و بم كند
و نمونه ديگر براي اقوام السلطنه رئيسالوزراي وقت سروده:
كه گمان داشت كه اين شور، به پا خواهد شدهر چه دزد است از نظميه رها خواهد شددزد كن بسته رئيسالوزرا خواهد شدماية رنج تو و زحمت ما خواهد شد مملكت باز همان آش و همان كاسه شود لعل ما سنگ شود لؤلؤ ما ماسه شوداين رئيسالوزرا قابل فراشي نيستلايق آن كه نو دلبستة او باشي نيستايرج ميرزا از يك زبان، براي دو موضوع خاص بهره برده است. مورد نخست دربارة يكي از مشكلات شخصي اوست. وي مدح قوام را گفته و استري پاداش گرفته چموش است. قطعه اول چيزي نيست به جز خبري شخصي و اعتباري، در نمونة دوم نيز او خبري اجتماعي را بيان ميكند كه طيف وسيعتري را در بر مي گيرد. اما زان اسن قطعه باز همان زمان خطي و نقويمي است. شعر مربوط به عصر مشروطه است و در همان زمان هم پايان يافته و نكته اي تاريخي است. اما همين شاعر فطعة ديگري دارد كه قابل توجه است:
گويند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموختشبها بر گهوارهي من بيدار نشست و خفتن آمو ختلبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شكفتن آموختايرج ميرزا را شايد با قطعة « مادر » بش ماسيم. اگر نه ! با شنيدن اين سه قطعه حضور تفكر و انديشه را در زبان قطعة سوم بيش از دو قطعه ديگر خواهيم بود. يكي از بهنرين دلايل ماندگاري اين شعر جهان زباني ايرج است. سخن او در همه دنيا از همين تفكر سود ميبرد.ما در طول روز شب بنا به شغل خود با هزاران واژه سر و كار داريم و دهها جمله ا رد وبدل ميكنيم، اما آيا از خد پرسيدهايم آن جملا تي كه در خلوت شبانه به سراغمان ميآيند، كدام جملات است؟كداميك از جملات را به هزار توي انديشه مي برد/ فيالواق حافظة تاريخي هر قوم آكنده از جملاتي اسن كه حاوي تفكر عالي آن قوم است و از دل تفكر جاري در حافظة تاريخي است كه شغر و داستان مي روي د و زبانزد تراوش ميكند. زبانزد زاييده نميشود نگر با تفكر جمعي و هر قوم به ا ندازة فكر خو يش زبانزد، شعر ، داستان و هنر دارد.
زبانزددربارة زبانزد تعريفهاي تقريباً يك دستي بيان شده است. « جمله يا شبه جملهاي مختصر مشتمل بر تشبيه يا مضمون حكيمانه داراي استعاره ، كنايه و نشبهات خالي از تكليف كه به د يل واني الفاظ مورد قبول عامه قرار گرفته است و مردم آن را بدون تغيير جزيي در محاورات خود به كار ميبرند.» در صنايع بديعي آوردن مثل در شعر يا نثر را ارسالالمثل يا تمثيل ميگويند. « ساختار ارسالالمثل بدين نحو است : دو جمله را بدون ذكر ادات تشبيه به يكديگر تشبيه كنند و مشبه به ضربالمثل باشد، در اين صورت تشبيه، مركب ( تشبيه تمثيل ) و مضمر است و غرض از تشبيه تأكيد مشبه است».من اگر نيكم اگر بد، تو برو خود را باشهر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت ( حافظ)ميگويند نيكي و بدي هر كسي مربوط به خود اوست و به او عائد ميشود. همان طور كه (= و اين بدان ميماند كه ) در وقت بردات هر كسي كاشته خود را درو ميكند.همچنين زبانزد به دليل مؤ لفههايي كه باعث ماندگاري آن شده است مخاطب آن شده است مخاطب را از مشخصه هاي معناي متداعي يا سبكي لغات به مشخصععاي ذهني ارجاع ميدهد؛اَمُ بُمُردَ گاوِ ، نيمكاييم.Amo bomorde gave nimekaiimبرگردان: شريكي هس تيم كه گاومان مرده است.كار برد: گله يا شكايتي است از : گسيختگي رابطه عاطفي بين دو نفر يا دو خانواده.نيمكا به جز معني متداعي كسي كه نيمي از گاو يا گوساله را با شخص ديگري شريك باشد از مشخصه هاي ذهني ديگري چون روابط عاطفي و فاميلي، مبادله و تجارت نيز خالي نيسا.و نمونه ديگر:شُوو بچي آقوزه مانهSouve bece aqoze maneكار كه در اين جا به قرينه معنوي حذف شده مانند گردو چيني در شب است. در ضمن شبچيني نيز از معني متداعي خود به مقولهاي ذهني كه همانا زودتر از مو عد كتاري انجام دادن است، اشاره دارد.ويژگي زبانزد اي رامسريغالب زبانزدهاي محلي برگرفته از يك شبكه ذهني و زباني بر آمده، از ارزشهاي سنتي و ز مينههاي فرهنگي و روانشناختي همان قوم است. بنابراين براي بحث در مورد ويژگيهاي محتوايي زبانزدهاي رامسري آنها را در دو ب خش ك ليات و ويژگي هاي زبان تقسيم كردهام:الف: كلياتغلبه تجربهزندگي بر يافتههاي ذهنيبرخي منشاء پيدايي زبان ادبي را به دورههاي نخست زندگي مردم بر ميگردانند. بر اين اساس مردم زمانهاي دور اشعارشان را پيرا مون مح يط ميجستند، آنها در پي اصوات آهنگين و موسيقي فاخر طبيعت ، به زبان مطمئن دست مييابند .بر اساس اين نظريه به بسياري از گويشها و لهجهها محلي كه به نظر محتوايي نيز عناصر آن از مقولات عيني و محسوس موجود پيرامون آنها است.«كُلُشْكُن » ، خاكِ خُ « سَرْ » فُو كُنه.Kolosken , xake xo sar fokone.مرغ مادر خاك را بر سر خويش مي ريزد.كاربرد: در مورد كسي كه به زبان خويش كار كند.زُورْ كُو سَ اِسْفِناجْ Zur ku sa esfenaj.اسفناحي كه روي پشته ( تل ) كود رشد كرده باشد. (زُورْ كو – زور كُوپا = محل دپوي كود)كاربرد- كسي كه از رشد سريع برخوردار بوده- كسي كه از رشد سري ع برخوردار بوده- دختران و پسراني كه رشدي سريع ولي تجربه كمي دارند.خُجُرْ دارْ ، خِرابْ دامانه دِلْ جارْ (دَرْ) هَنه.Xojor dar, xerab damane jar (dar) hane.درخت خوب در جنگل خرابه رشد ميكند.رابطة ساده و بيآلايش با مخاطبارتباط اصليترين نياز بشر در تعامل با ديگران است. « انسان ها از طريق ارتباط، براي خود سرگذشت ميسازند، سرگذشتها را بازسازي مي كنند و باسرگذشتهاي فردي و مشترك خلق مي كنند» اما آيا هر نوع ارتباطي از ما يك انسان ماهر ميسازد؟
در واقع دانستن اين مطلب كه هر لحظه كدام نوع ارتباط مينوامد مناسب باشد؛ از جمله مباحث روانشناسان تعاملات اجتماعي است. در غالب زبانزد ها كه داراي بنمايههايي تفكرات شاعرانه است، مخاطب همة ارزشهاي نهفته در آن را در وجود خويش مييابد، از همين رو زبانزد را منشوري مييابد كه منعكس كننده وجودتام و تمام اوست. زيرا زبانزد به د ليل « رواني الفاظ» او را در ساده نرين نوع ارتباط مورد قبول وي قرار داده است.بنابراين زبانزدههاي هر منطقه بسته به دايرة ارتباطي ساده و تفكر گويندگان با آن و مخاطب؛ نقش ماندگاري به خود ميگيرد و احياناً اگر زبانزدهايي بوده در حافظة تاريخي جاي گرفته و از بين رفته است.
بسامد عاصر مح ليبا نگاهي كلي به فرهنگ زبانزد هاي رامسري در مي يابيم كه در بحث زيبايي شناسي Static گاه تفاوتهاي قومي نيز كليد شناخت ماهيت زيبايي است. در واقعاين حساسي ت زاده سه عنصر نژاد، محيط و زمان است. انسانها بر اساس ويژگيهاي موروثي و همچنين شرايط اقليمي در دورههاي مختلف تاريخ حساسيتهاي خاصي مسبت به پيرامون خود بروز مي دهند. به عنوان مثال، در فرهنگ زباني اسكيموها كه بف سراسر محيط جغرافيايي آنها را فرا گرفته، هر نوع بارش برف؛ اسم مختص به خود را دارد. با بررسي در ش عر شاعران يك منطقه خاص هم ميتوان ب خوبي دريافت كه كاربرد موتيفهاي اقليم خاص – در بسياري موارد بي آنكه شاعر يا گوينده بخواهد – نقش بارزي در بوجود آوردن سبك بيان آنها دارد. در نواحي شمالي به دليل وجود جنگل و دريا در كنار هم موتيفهاي دريا و عناصر ديگر مربوط به آن در اشعار و كلام گويندگان نمود مييابد. و در اقليمهاي خشك و كويري نگرشها دروني ميشود. در بررسي تعداد 72 اصطلاح و زبانزد گويش مردم سروستان در استان فارس پنجاه و نه زبانزد داراي مفهوم ذهني است.زبانزدهايي نظير : كجبنشين و راست بگو. آدمي كه چل ساله ميشود اول چل و ولش است.در فرهنگ زبانزدهاي رامسر به واسطة تنوع آب و هوايي و نزديكي جنگل ، دريا عناصر در هم تنيده آنها نيز به همراه اقلي خاص آن نمودي بارز يافته است.
صُبه درياي مانه. Sobe deryay maneمانند درياي صبحگاهي است. كاربرد: آدم هاي خونسرد و ارامسُمامُس آي سمامُس آو ديريا بُمَ نيمَ را بُمانِس.Somamos . ay somamos, ave deyrya boma nima ra bomanes.سماموس آي سماموس، آب دريا آمد تا نيمه راه متوقف شد.كاربرد:در بيان جايگاه رفيع كسي است كه هر كس نمي تواند ره آن جايگاه دسترسي پيدا كند.چِلْ شِهِيده اَسِبه مُسانَ بَرِسي يَ.Cel sehide mosan barisiya.مانند اسب چهل شهيد ( منطقهاي در رامسر )- تند از راه رسيد .كاربرد: در توصيف حضور سراسيمه و وحشنزده كسي است.«كلاچ» هَمَنِ ميجال، «بَقِلا» دَنَنِ ميجال.Kelac hamane mijal, baqela danane mijal.هنگام مهاجرت گروهي كلاغ سياه به رامسر درست زمان كاشت باقلا است.كار برد: تعيين زمان انجام دادن كاري.برخي ديگر از اين عناصر محلي از نوعي هوين اجتماعي سخت ميگويند:اِلهيانه قُوري Elahiyane qouri.قوري آقاي الهيان.كاربرد: درباره چيزي ا ه خر و بركتش زياد است.تا چاشتْ سَر تا شَنه بَدِچاشتْ پالان دُجَنه شُوْ دُندان كندَنه.Ta cast sar tasane bade cast palan dujane souv dondan kandaneتا ظهر سر را اصلاح ميكند. بعد از ظهر پالان دوزي مي كند و شبها هم دندان مي كشد.كاربرد: تلاش براي معاش، چند كار غيرمربوط به هم انجام دادن.
ويژگيهاي زباني هر اثر ادبي باز تاب عالم مقال زباني و عالم مقال ادبي است. تصويري كه در اثر ادبي (ولويك جمله ادبي ) نشان داده ميشود، گوشههاي مختاف جهانهاي خيالين اند كه به دست آفري نشگران آن آثار آفريده مي شود، در عوالم مقال زبان هم گوينده گوشة معيني از همن جهان پيرا مون ما را به تصوير مي كشد، با نگرش در كليت زبان هر اثري مي توان اين دو عالم را از هم بازشناخت. در اين بخش برهي از اين ويژگي هاي زباتي نقل خواهد شد:1-تنوع واژههاي مهجورزبان شناسان معتقدند « واژگان ر زباني در عامترين و فراگير تري شك ل متصورش منشك ل از كليه واژههاي زندهاي است كه در حافظة زباني تما مي سخنوران آن زبان در يك برش از زمان وجود دارد و سخنوران آن زبان مي توانند با آن و اژهها همة مقاصد خود را به نحوي مطلوب بيان كنند.»اما در بررسي حافظة تاريخي و زباني سخنوران يك زبان؛ مؤ لف همانند امانتداري به جمعآوري بيكم و كاست واژگان و از جمله عناصر اد بي همت مي نمايد. در فرهنگ رامسري واژگاني كه امروزه كاربرد نداشته يا بسيار اندك استفاده ميشود چشمگير است. واژگاني چون: رًّ كنا ( پشه كور) . اسًّل مرداب)، ازبيل ، (كاه)، سيتيال ماز ( نوعي زنبور خطرناك ) كاچه كوچ (اسباب و اثاثيه)، پوسوله ( زير لباس) و پوپوله سَرنا دره، وًّ تجنه (تند و گس است هپاته ( هواكردن، پخشكردن )، دًّبلقس نيه (فرورفتگي دارد )، دًّدا )فميل )، هر كي گدايه امِ دداي)، نجه (آرزو).مِرِنجه بمانس 0 براي من آرزو شده است) – قوپيهنه: دور بر مي دارد - و پيرا شه ( در راه بودن)- و چه گل تبر ميجگرد و پيراشه ( در راه بودن)- و چه گل تبر ميجگرد و پيراشه- گ اي، گلف ( گه گاهي ) وش سرفُندر بمه (سرش پائينآمد).2-بسامد نمادها:غالب مثلها از نمادها ( رمز و سمب ل) بهره مي گيرند. در نمادها معمولاً گوينده با ذكر مشبهبه، مشبه را اراده مي كند. نمادها ب گوينده كمك ميكند تا موردي ذهني را عيني كند.عينِ خُدَ گرمَ سَ شيرْEyne xodu garma sa sir.انگار مجسمه شير آبگرم است.كاربرد: ساكن وجه شبه نهفته در شير سنگي كنار آبگرمهاي معدني رامسر به مشبع اطلاق ميشود.در فرهنگ زبانزدهاي را مسر ، ما با دو نوع رمز ( سمبل ، نماد ) مواجهايم. بخشي از نمادها خصوصي و شخصي Personal يا Private و برخي جنبه عمومي و قرار دادي دارند Public يا Conventional .از نمادهاي (سمبل) عمومي در اين فرهنگ مي توان از : قاطر : سمبل كسي كه از گذشته خود خجالت ميكشد، بيخاصيت.قاطرِ يُگُوتِنْ : تِ پِرِكي يَ؟ بگوت ِ: مِ مارْ مادِيانه.Qatere boguten : te peyr ki ya? Bogute: me ma:r madiyane. از قاطر پرسيدند: پدرت كيست؟ جواب داد:مادرم ماديان است.كاربرد: كسي از بيان واقعيت موجود خو يش خجالت ميكشد.سگ: سميل زيادهخواهي ، بيارزشبودن، لج بازي و . . .سگَ رِ خاشْ گلْ تَوَدَ.Saga re xas gak tavada.براي سگ استخوان انداخت.كار برد: سرگرم كردن يا رشوه دادن.سَگْ سَگه ، سَگْ كُتكامْ سَگْ.كار برد : فرزند آدم ناباب ميشود.شال (شغال): سمبل بي ارزش بودن ، زيادهخواهي خُدَ شالْ دادْ بُكُنه.Xoda sa – al dad bokone.مثل اينكه شغال صدا بكند.كاربرد بي اعتنايي به گفتار ي خواسته كسي.خُدَ شالْ بُپُتِه خَرِبزه بَي دِي بُو.Xoda sa-al bapote xarbeze beydibu.انگار شغال خربزه پخته (رسيده ) ديده باشد.كاربرد – اشتياق زياد داشتن.
نمادها، حاصل وضع و ابتك ار شاعران، نويسندگان و گويندگان بزرگ است. اين نمادها (سمبل) در اد بيات قبل از آن مسبوق به سابقه نيست و بر اساس برداشتهاي فرهنگي از يك منطقه خاص بعد از كاربرد توسط يك مفر از ادبا يا عدهاي از مردم يك منطقه توسعه مييابد و جهاني هم مي شود.همانند: (ترپ) نماد ريشه واندن در زبانزد:دِتِ تَرْپْ بُنِه نُو كانِه.De te tarp bone nokane.برگردان: ديگر تُب شمارشد (ريشه ) نميكند.كاربرد: از تو كاري ساخته نيست.يا (تسا ) نماد درازاي وا رفتگي است.عينِ خُدَ تُسا بر پاچه آفتاوِ دِلْ بَني.Eyne xoda tosa bar pace aftave del babi.انگار طبقي كه از جنس چوب اسك ا را در آفتاب گذاشته باشيد.كاربرد: بيحال و وارفتگي ، كج و معوج مي شود. لاجاني – سمب ل خوش خوري خوب پوشي لاجاني گذرانْ Lajani gozranخوشگذاراني به سبك لاهيجانيها.كاربرد: درباره كسي كه خوب ميخورد و خوب ميپوشد و با شادي زندگي ميكند.(يادآور: دم را غنيمت دان).روبيري (رودباري ) سمبل سادگي :رُوِ بيرِي وِرگه آدِمْ خُر چَكُرده.Rubeyri verge adem cokorde.رودباري باعث شد كه گرگ به آدمها حمله بكند و آنان را بخورد.رثيسري خضره وِرگْ بگيته.Rubeyri xare vere verg begite.خر رودباري را گرگ گرفته است. (گرگ دريه است).كاربرد: در وصف اماكن نامرتب ي ا اشخاص نانظم و شلخته است.
« در واقع نماد خود تمثيلي است براي چيزي وصف ناشدني، چيزي كه سخن از آن به صراحت نرفته باشد». بنابراين وجود يك تمثيل ر تمثيل ديگر خود بر رمز وارگي ميافزادي در عين حال مخاطب را از فضاي محيطي به فضاي دروني و ذهني و يا برعكس سوق مي دهد. اين نمادها در مجموع زبانزد ها و ادبيات ؛ گاه بي آنكه گوينده خود بداند كه از نمادي بهره مي گيرد، كلام او را سرشار از معاني چند بعدي ميكند.
سخن آخرقطعاً دايره زبانزد هاي رامسر را نميتوان محدود بخ تعداد 4140 زبانزد فرهنگ مذكور نمود. عوامل متعددي باعث شده است تا همين تعداد با وجود اختلاف لهجه هاي فراوان گرد هم آيند و نمودگ ار انديشهها ، باور و ادبيات مردم منطقهاي خاص باشد. از ميان همين تداد زبانزد ميتوان ويژگيختي مردم شناسانه ، روانشناسانه و به ويژه زبانشناسانه را مورد مداقه قرار داد. مطالعه تاريخي برخي از زبانزدها نظير :قربانه خدا بُشُمْ، كين سَ بنيشِم را بُشمْ؟Qorbane xoda bosom . kinesa nogute?قربان خدا بروم، در حالت نشسته راه هم بروم؟ كاربرد : متحير ماندن. موقعي كه ماشين سواري باب شد اين مثل هم رواج يافت.دِزُواني هِچي تُگثوته؟De zovani heci nogute?`dhl athid knhaj?پيام شفاهي نداشت؟كاربرد: تلاش براي ارضاي حس كمجكاوي قبل از موعد مقرر . به محقق كمك ميكند تا در چشماندازي با شكوه برخي از وجوه اجتماعي تاري خي را از دل بيرون كشد.
فرهنگ زبانزدهاي رامسر به دليل تنوع لهجهها نيز ميتواند مورد توجه زبانشناسان واقع شود. اين كتاب مر جع ارزشمندي است تا به وسيله آن بتوان به بررسي و توصيف گويش مردم منطقه همت گماشت بيشك كار ارزشمند جمعآوري زبانزدهاي رامسر در زماني كه فرهنگها غالب در صدد حذف هويت قومي و م لي اقوام كوچكترند؛ مشعلي است به سوي همتي عالمانه و سخت كوشانه در جمعآوري علمي و فرهنگ مردم در استان گيلان و ساير مناطق كشور.
توضيحات:1-آشوري داريوش ، شعر و انديشه ، تهران 73، نشر مركز ص 7.2-نمونه شعرها برگرفته از : ك اظمي ، محمد كاظم، روزنه، (مجموعه آموزشي و نقد) معاونت پرورشي آموزش و پرورش راسان، مشهد ، 72 جلد دوم صص 1؛ 120.3-شميسا ، سيروس ، نگاهي تازه به بديع ، چاپ هفتم ، تهران فردوس، ، 74 ، ص 73.4-براي اطلاع بيشتر : ر.ك: تامسون، جرج، خاستگاه زبان انديشه و شعر، ترجمه جلل علوي نيا، نشر حقيقت ، ص 49 و 73.زُوركُو زُوركُپا – محل دپوي كود.5-وود. جو لياتي ، ارتباطات ميان فردي ، ترجمه مهر داد فيروزبخت ، چاپ اول 79، تهران، مهتاب، ص 80.6-همايوني ، صادق ، فرهنگ مردم سروستان ، چاپ دوم 71، مشهد ، انتشارات آستان قدس رضوي ، ص 291 – 288.7-اشاره : آقاي شيخعلي اكبر الهيان، يكي از روحانيون معاصر رامسر است كه كراماتي را به او نسبت ميدهند از جمله اينكه با يك قوري كوچك چاي، از دهها مهمانش پذيرايي ميكرد.8-در ييلاق جوارده رامسر، شخصي بود به نام « حسين» چون شغل اصلي او اصلاح سر (سلماني) بود همه او را « سرتاش حسين » خطاب ميكردند. چون از يك چشمه نميتوانست امرار معاش نمايد به كارهايي نظير: كشيدن دندان – تزريق آمپول- تعمير بخاري و چراغ زنبوري – نصب دسته چوبي براي داس تبر . . . نيز ميپرداخت . به هميم دليل هر وق ت كسي بيش از يك ك ار انجام مي داد مي گفتند: « سرتاش حسين وُكتِ؟» ( مانند حسين سلماني شدي؟)9-آن گوشة مهين از ي جهان را كه از آن در اثري سخن ميرود، عالم مقال آن اثر ميگويند. براي اطلاع بيشتر ر.ك : حقشناس، عليمحمد، م قامات ادبي، زبانشناختي، تهران 70، انتشارات نيلو فر ص 20 .10-همان ص 308.11- براي اطلاع بيشتر ر ك ، شميسا، سيروس، بيان ، فردوس/و تهران، 70 ، ص 190.12-گريس ، ويليام جي، ادبيات و بازتاب آن، نرجمه بهروز عزب دفتري ، انتشارات نيما، 1367 ، ص 143.13-در گذشته كدخدا (دهبان) نقش مهمي در آبادي و محلات داشت و رابط بين مردم ودواير دولتي بود. اوجك ار كدخدايان زمان احضار جوانان واجد شرايط سربازي (اجباري) بود. از جمله كدخدايان شاخص آقا بزرگ صفاتيان بود. چون سواد خواندن و نوشتن نداشت وقتي سفارش نامهاي برايش فرستاده ميشد، از حامل نامه ميپرسيد: دِزُاني هچي نُگوته؟
بر گرفته از نشریه گیلهوا
سخت سره صلا ؛ تعارف سخت سری
بي گمان شما هم به عنوان ايراني روزانه با مساله اي به عنوان ادب اجتماعي تعارف آشنا هستيد و پيش آمده كه به دوستي تعارف كنيد كه امروز نهار مي بايست مهمان شما باشد و يا هنگام ورود و خروج از اداره به يك ديگر تعارف كنيد. عبارت هايي چون شما بفرماييد و يا اين كه امروز مهمان ما هستيد و يا اين كه اگر نخوريد ناراحت مي شوم و يا فدايت بشوم و قربانت گردم و ده ها از اين گونه تعارفات را شنيده و يا حتي خود به كار برده ايد. شايد بسياري از اين ها از سر دوستي و محبت و عشق به مخاطب و شنونده باشد و به حقيقت خواستار آن باشيد كه به راه و روشي، دل ديگران را به دست آوريد و نهايت احترام و اكرام را در حق وي ادا كنيد ولي بي گمان برخي از اين تعارفات اساس و ريشه ندارند.
به عنوان نمونه در مناطق شمالي كشاورزان و شالي كاران روزانه هنگام كار براي تقويت بنيه خود بيش از چهار وعده سفره مي اندازند و هر رهگذر و كارگر و همسايه اي را به صلاي غذا مي خوانند. صلا كه واژه اي عربي است به معناي خواندن ديگري از دور براي غذاست. اين گونه است كه تعارفات حتي در هنگام كار و كشاورزي امري طبيعي است و اين همه جز برخاسته از احترام و تكريم همسايگان و رهگذران نيست.
اما در همان مناطق سخن از تعارفاتي است كه بي اساس و پايه است و ضرب المثل هايي نيز براي آن ساخته شده است. از جمله كاربردهاي روزانه بطور مثال، ضرب المثل سخت سره صلا و يا لاهيجاني صلا، بسيار معروف است. مادرم درباره اين ضرب المثل مي گفت كه سخت سر محله اي در رامسر در محدوده هتل هاي رامسر بوده است و از آن جا كه همه آب هاي معدني (آب گرم ها) در آن جا قرار دارد و مردم از همه مناطق رامسر براي استحمام به آن جا مي رفتند و چون ارتباط خانوادگي در آن زمان ميان ايشان و ديگر محلات و روستاها قوي بود هنگام ناهار كساني كه براي استحمام از محلات دور و نزديك به آن جا آمده بودند تعارف مي كردند كه ناهار مهمان آنان باشند. اين تعارفات، بي اساس و بي پايه بود و مردم مي دانستند كه اصولا يا نمي توانند اين همه افراد را براي هر ناهاري پذيرايي كنند و يا چيزي در خانه براي پذيرايي آماده نكرده اند. اين گونه بود كه تعارفات منطقه سخت سر معروف شد. تعارفي كه بي پايه و اساس بود و تعارف كننده اصولا خواستار حضور مهمانان در خانه و پذيرايي از ايشان نبود؛ زيرا تعارف شده وقتي وارد خانه مي شد حتي آب سرد و يا چاي گرم نمي يافت و تنها مي بايست زماني را بنشيند و بي هيچ پذيرايي برود.
درباره لاهيجاني صلا نيز گفته اند كه آنان در دعوت و تعارف خويش نفي را مقدم مي كنند و مي گويند: نمي فرماييد؟ به اين معنا كه از همان آغاز خواهان عدم حضور شخص در خانه و يا سر سفره مي شوند كه در حقيقت تعارف خشك و خالي است و خواهان دعوت به چيزي نيستند. اما به هرحال تعارف هميشه آمد و نيامد دارد و اگر تعارف كرديد بايد آمادگي اين را داشته باشيد كه در خرج و زحمت بيافتيد. همين مسئله در مورد ضرب المثل تعارف شاه عبدالعظيم، تعارف دماوندی نيز صدق مي كند و آن نيز داراي پيشينه اي مشابه است.
بيان اين نمونه ها از آن رو بود تا به بررسي و تحليل هنجار تعارف از نگاه قرآن پرداخته شود و درستي و نادرستي عمل به عنوان هنجار يا ناهنجار مورد بررسي قرار گيرد.
نکته ای که از سخنان مادرم ام البنین شاه منصوری به دست می آید آن که سخت سر محله ای از محلات رامسر در محدوده آب گرم بوده است و این که همه شهر به این نام خوانده شده باشد بعید می باشد. از این رو بسیاری از مردم منطقه را به نام آخوند محله می شناختند که محله ای بزرگ و پر جمعیت بوده است و حتی از استادم آیت الله مهدوی سعیدی لاهیجانی بسیار شنیده ام که مرا به عنوان آخوندمحله ای و یا تنکابنی می شناخت و حتی خود شهر را به آخوند محله یاد می کرد و این مساله در میان گیلانی مطرح و معروف بوده است و عموم ایشان رامسر را به آخوند محله می شناختند که محله ای بزرگ تر می باشد.
به هر حال سخت سر نام تمام منطقه جغرافیای رامسر نبوده است و تنها نام محله ای در محدوده هتل های رامسر و ابریشم محله بوده است که به اعتبار آب های معدنی و گرم آن و نیز تخت گاه نخست پادشاهان کیایی معروف بوده است.
نقشه ی دهستان رامسر
این نقشه قبل از سال 1320 خورشیدی به احتمال قوی در سال های 1312 تا 1317 خورشیدی توسط مهندس کریمی[1] با مقیاس یک پنجاه هزارم ترسیم گردیده است.
دهستان رامسر برابر نقشه ی زیر شامل سیصد و سه قریه بوده که از نظر جغرافیایی از شمال وصل به دریای خزر، از شرق وصل به قراء و مراتع دهستان شیرود (از توابع تنکابن)، از جنوب متصل به سه دهستان ناحیه کوهستانی شامل 1- دهستان گلین 2- دهستان جنت رودبار 3- دهستان جواهرده و از غرب به مراتع میان سبز دهستان اوشیان شهرستان رودسر استان گیلان می باشد.
بر پایه سوابق ثبتی که هم اکنون در اختیار مسئولان قرار دارد، دهستان رامسر یکی از پنج دهستان های منطقه ی غرب مازندران بوده است.
قریه های آن زمان رامسر از شرق در کناره دریا عبارتند از : قریه سادات محله ، قریه رمک، قریه لمتر، قریه آخوند محله، قریه شل محله ، قریه رضی محله ، قریه طالش محله ، قریه دریاپشته و قریه لات محله .
بر پایه این نقشه مراتع رامسر عبارتند از: مرتع لیلز، مرتع مازوبن ، مرتع انبازدار، مرتع پلاور، مرتع سیم ، مرتع کلسه و صدها مرتع کوچک تر که در این نقشه ترسیم شده است.
با توجه به اطلاعاتی که از این نقشه به دست می آید می توان گفت که تا پیش از این تاریخ قریه هایی چون کتالم و ابریشم محله و تنگدره و شاه منصورمحله نیست. از این رو می توان گفت که نقشه پیش از ساخت هتل و ایجاد قریه ابریشم محله باشد.
منبع :
سید حسین حسین اشرفی (مسئول اموال و املاک بنیاد تنکابن و رامسر)
[1] نامبرده مهندس مخصوص رضا شاه و همیشه همراه او بوده است.
گورهای تاریخی گبری
نوع دیگر گور خمره ای است که شخص در آن به صورت نشسته دفن شده اند. این شیوه هنوز در برخی از مناطق هندوستان و پاکستان حتی در میان مسلمانان و شیعیان وجود دارد و در گزارش یکی از دوستان به این مناطق آمده است که هنگامی که از آنان علت این امر را پرسیده گفته اند که مرده می بایست برای رستاخیز همیشه در حال آماده باش باشد و در حال نشسته بهتر می تواند برخیزد و در پیشگاه خدا حاضر شود و حالت خوابیده به معنای از دست دادن فرصت است. البته در شیوه مسلمانان، گورها به شکل خمره ای تهیه و آماده می شود و شخص را در خمره نمی گذارند، ولی شیوه قرار گرفتن مرده در میان مسلمانان یاد شده با گبریان و به سخن درست فراگبریان ( آنانی که پیش از گبریان زرتشتی می زیستند) یکی و همانند است و شخص در گور و یا خمره در حالت نشسته قرار می گیرد.
در گورهای سردابه ای معمولا لوازم زندگی و ابزار کار نهاده شده است. علت این امر می تواند بر اساس اعتقاد به رستاخیز باشد ؛ زیرا از دیرباز عده ای از اقوام باستانی به زنده شدن دوباره مردگان در روز رستاخیز با همان اجساد خاکی باور داشتند و قائل به معاد جسمانی بودند. از این رو، آنان در حفظ اجساد مردگان خود نهایت کوشش را به کار می بردند و برای آن که مردگان پس از زنده شدن در روز واپسین، نیازها و احتیاجات زندگی خود را رفع نمایند، اسباب و لوازم زندگی از قبیل خوراک، پوشاک، وسایل و ابزار کار را با جسد در سردابه می نهادند. حتا برخی از ایشان پا را فراتر نهاده، اسبان، غلامان و کنیزان شخص مرده را زنده و یا پس از کشتن با او دفن می کردند تا در روز رستاخیز بتواند از آن ها استفاده کند. در میان وسایل می توان به ابزارهای جنگی چون شمشیر و خنجر و نیزه های کوتاه و ظروف سفالی و غیر سفالی اشاره کرد. نویسنده خود در روزهای نخستین انقلاب اسلامی چند قطعه از این اشیاء را که از گورهای گبری به دست آمده بود در دست فروشنده ای که خود در کشف و سرقت این اشیاء تخصص داشته و دارد دیده ام. یکی از این اشیاء خنجری کوتاه بود که بر روی آن حکاکی شده بود. این اشیاء در جواهرده در مکانی که اکنون به صورت جنگل از درختان در آمده و مشرف بر فیلک دم است کشف و از گورها سنگی بیرون آورده شده بود. خود در تابستانی بر سر یکی از این گروه های تخریب شده رفته و از زیبایی ساخت قبر و سنگ تراشی آن شگفت زده شدم.
در ورودی این گونه قبور به طرف مشرق گشوده می شود. این نوع قبور درمناطق مختلف جواهرده و در مسیر هایی چون لی سرا، سیاه چال کش سَلمَل، لشتِ کُنُس، بازرش و کوهستان های اطراف جواهرده زیاد است.
اما گور خمره ای چنان که از نامش پیداست به شکل خمره با دهانه ای تنگ می باشد و متعلق به دوره قبل از زردشتیان و با پیشینه ای حدود پنج تا هفت هزار سال است. خمره ای که مرده را در آن دفن می کردند، دست ساز بوده و از دو قسمت نیمه مساوی جدای از هم تشکیل می شد و بعد از آن که مرده را به صورت چمباتمه زده در آن می نهادند، دو نیمه خمره را با ساروج به یکدیگر وصل می کردند. این گونه قبور در بازرش جواهرده فراوان به چشم می خورند و در حد فاصل چشمه آبعلی و مسجد کهنه تنگدره گورهای بسیاری از این نوع نیز مشاهده شده است.
به نظر می رسد که بر پایه آیین و باورها مردان در مناطق بالاتر و زنان در کنار نهرهای آب و چشمه ها و مناطق دارای آب دفن می کردند. از این روست که اغلب قبور زنان در اطراف رودخانه ها قرار گرفته است. بنابر این اگر در منطقه و ناحیه ای رودخانه و یا نهر آبی وجود نداشت، گورستان زنان را در کنار جایی که برکه آب بود به وجود می آورند و زنان را در کنار آب دفن می کردند. به نظر می رسد که در اندیشه ایشان زنان با آب که مایه زندگی و تداوم آن است ارتباط تنگاتنگی وجود دارد و زنان نیز مانند آب زندگی انسان را تداوم می بخشند. این اندیشه همانند اندیشه های آریایی ها هندی است که زن و الت تناسلی وی را بسیار مهم شمرده و در حد پرستش بدان ارج می نهادند و حتی از آن به خدای شیوا یاد می کنند.
در حد فاصل اِژدَلَم (موضعی جنگلی در بین راه رامسر و جواهرده) و سفید آبکش جواهرده، در دو طرف رودخانه قبور گبری زیادی به چشم می خورد که بیانگر آثار زندگی در هزاره های 3 تا 5 پیش از میلاد مسیح است.
خلیل منصوری









